شمس سراج عفيف
453
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
هم سلام نكرد - چون ملك مجير نزديك ملك كبير رفت به زبان خود لفظ سلام گفت كه السلام عليكم - درين محل ملك كبير در روي ملك مجير به نظر تيز ديد - و اين كلام بر زبان گردانيد - كه از جهت سلطان محمد در مقام حكومت باشم - نيابت غيبت امر مطلق من دارم - ترا كدام هوا بر سر افتاد - كه به غير ملاقات من مخصوص از دهلي منحرف شده روي از من بگرداني - و سوي لشكر رخ آري - مگر تو چيزي هوا در سر داري - درين محل ملك مجير بر روي ملك كبير لفظي گستاخوار گفت - كه هريك شيرى را مرغزاري هست - هرگز هيچ يكي با ديگري نه پيوست - قانون جهان برين رفت - چون ملك مجير كم تدبير اينچنين الفاظ پيش ملك كبير گفت غضب ملك كبير زياده گشت - درين محل ملك كبير گفت - تا اين حرامخوار بدكردار را پيش دربار حضرت جهاندار چون دزدان اهل اضطرار درهزنان خونخوار دو پركاله كنند درين محل چون اعوانان عنيف و سرهنگان مهيب دويدند و آستينهاي ملك مجير چون مجرمان گرفتند و جانب سياستگاه روان كردند درين محل ملك مجير عقل گم كرده سپيد گونه گشت و انگشتان هردو دست در دهن انداخت - و پيش ملك كبير زبان عجز چون عاجزان كشاد - عاقبت كار ملك مجير بىهنجار را پيش داخول سلطان محمد گردن زدند - چون ملك مذكور مانند مجرمان مشهور بسياست پيوست همان زمان ملك كبير از حال